العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

91

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

دفاع نمايد ! ؟ قلب من از اين منظرهء دلخراش دچار خفقان شد و اعضايم بلرزه افتادند . لذا از خوف اينكه مبادا آن مرد نزد من بيايد از طرف راست و چپ خود را به عمه‌ام ام كلثوم ميرساندم . من در همين حال بودم كه ناگاه ديدم آن مرد متوجه من گرديد . من از او فرار كردم - گمان ميكردم كه از دست او سالم خواهم بود . ناگاه ديدم وى مرا دنبال كرد و من از خوف او از خود بى خود شدم ، ناگاه ديدم كعب نيزه در ميان كتف من قرار گرفته است ! من به صورت به روى زمين سقوط كردم و او گوشم را پاره كرد و گوشواره و مقنعهء مرا غارت كرد و خونها همچنان به صورت و سر من فرو ميريختند و آفتاب سرم را ميگداخت . سپس آن مرد بسوى خيمه‌ها برگشت و من همچنان غش كرده بودم . ناگاه ديدم عمه‌ام نزد من آمد و در حالى كه گريه مىكند ميگويد برخيز تا برويم ، من نميدانم بر سر دختران و برادر عليل تو چه آمده است ، من برخاستم و گفتم : اى عمه ؟ آيا پارچه‌اى هست كه من سر خود را از نظر بينندگان بوسيلهء آن بپوشانم ؟ فرمود : دختر جان ! عمه‌ات مثل تو مىباشد ! من نگاه كردم و سر او را نيز باز ديدم ، پشت او بوسيلهء ضربه سياه شده بود . وقتى ما بسوى خيمه باز گشتيم ديدم هستى آن را بتاراج برده‌اند و برادرم على بن الحسين بر او در افتاده است ! از كثرت تشنگى و گرسنگى و مرض طاقت نشستن ندارد - ما براى او و او براى ما گريه ميكرديم . شيخ مفيد از حميد بن مسلم نقل مىكند كه گفت : ما رفتيم تا به على بن الحسين رسيديم كه روى فرشى افتاده بود . و بشدت مريض بود . گروهى از رجاله كه با شمر بودند به او گفتند : اين شخص عليل را نمىكشى ! ؟ من گفتم : سبحان اللَّه آيا جا دارد كه كودكان هم كشته شوند ؟ اين شخص كودك است . همين بيمارى كه دارد او را كافى خواهد بود من همچنان دفاع ميكردم تا شمر را از كشتن وى منصرف نمودم . وقتى عمر بن سعد آمد زنان به صورت او فرياد زدند و گريه